امپرسیونیسم اصالت شادی زندگی

امپرسیونیسم اصالت شادی زندگی

مونه

امپرسیونیسم آخرین نهضت هنری بازنمایانه در نقاشی است که هنرمندان فعال آن، پی‌یر آگوست رنوار، کلود مونه، ادگار دگا، ادوار مانه و آلفرد سیسلی بودند. بیشتر امپرسیونیست‌ها در این دیدگاه کلی، شریک بودند که زندگی یعنی دیدن زیبایی: کافه‌ها، روستاها، بلوارها، سالن‌ها و تئاترها هم بیانگر نوعی شادی زندگی، نوعی کلیت و طراوت بودند.

امپرسیونیسم از بسیاری جهات، عین رئالیسم بود؛ زیرا هدفش این بود که شی مشخص را در لحظه مشخص نقاشی کند و جلوه نور و رنگ را در یک لحظه از زمان به چنگ آورد. فقط مونه، رنوار، سیسلی و پیسارو را می‌توان به معنای دقیق کلمه »امپرسیونیست» تلقی کرد.

در حالی که مانه و دگا به نقاشی موضوع‌های شهری ادامه می‌دهند، مونه و دوستانش در آغاز دهه 1870 منظره نگاری را در پیش می‌گیرند؛ ولی آنها به جای آنکه ماهیتی رمانتیک به مناظر ببخشند، چشم‌اندازهای اطراف پاریس را از دیدگاه ساکنان شهر بزرگ- که طبیعت را منبع تجدید قوای خود می‌دانند- نقاشی می‌کنند.

شهروندان پاریسی تفرجگاه مطلوب خود را در اطراف رود سن می‌یابند: رودخانه برای قایق سواری، کشتیرانی و شنا مناسب است و کرانه‌هایش برای گشت و گذار و پیک نیک. بی‌شمار قایق تفریحی با بادبان‌های رنگارنگ، پیراهن‌های راه راه پارو زن‌ها، رنگ‌های هماهنگ پیراهن زنان، چترهای آفتابی گوناگون و بازتاب‌های دگرگون شونده نور بر آب؛ این‌ها همه چشم‌اندازی شاد و آرام بخش از زندگی را نشان می‌دهند که گویی هیچ‌گونه غم و غصه‌ای بدان راه ندارد.

نقاشان جوان در اینجا به منبعی سرشار از مضمون‌هایی دست می‌یابند که کاملا مقاصد هنری‌شان را برآورده می‌کند. آنها با برپا کردن سه پایه‌های نقاشی خود در هوای آزاد، تأثیر آنی از موضوع را بهتر دریافت می‌کنند. چشم انداز پیوسته دگرگون شونده رودخانه، نقاشان را وامیدارد که سریع کار کنند و این نه فقط با اشتیاق آنها برای ضبط لحظه گذرا سازگار است که با حال و هوای کلی و وفور رنگ‌ها و شکل‌ها در قلم ضربه‌های ناگهانی نیز مطابقت دارد.

سطح آب‌های مواج در بی‌شمار بازتاب نور محو می‌شود. خورشید هر آنچه را سخت و استوار است می‌گدازد، وضوح خطوط مرزی را از بین می‌برد، به سایه‌ها رنگ می‌بخشد، چیزها را بی‌وزن می‌کند و احساس عمق فضایی را می‌زداید. طبیعت ماهیت عینی خود را از دست می‌دهد و به سیلی از تأثیرات حسی بدل می‌شود. برگردان نقاشانه این تجربه بصری، نقطه آغاز امپرسیونیسم است.

واقعیت مشهود که پیشتر در هنر مانه معنای نمادین خود را از دست داده بود، اکنون در آثار جانشینان او وزن فیزیکی را نیز از دست می‌دهد و به تأثیری بر شبکیه چشم فرو می‌کاهد. کیفیت مادی‌اش زایل می‌شود و تبدیل می‌شود به نمود صرف: «امپرسیون«.

مونه و دوستانش موضوع خود را نه چنانکه هست، آنگونه که می‌بینند نقاشی می‌کنند. اکنون فرایند دیدن- و نه آنچه دیده شده- موضوع بازنمایی است. وسیله در این فرایند، نور است یا رنگ خالص و این دو در نظر امپرسیونیست‌ها یکی هستند.

نویسنده: غلامحسین فرشادی

منبع: شماره 238 مجله آزمون

درباره نویسنده

محسن خسروجردی