همه‌ دستاوردهای یک فرایند هدفمند

همه‌ دستاوردهای یک فرایند هدفمند

دستیابی به موفقیت روش‌های واضح و روشنی دارد که گاه این روش‌ها با وضوحی که خودمان به نحوه‌ی برنامه‌ریزی و اجرا می‌دهیم تأثیرگذارتر از همیشه هستند. با وجود تنوعی که در مسیرهای دستیابی به اهداف وجود دارد همیشه یک مسیر شخصی‌سازی‌ شده‌ی هدفمند، کارآمدترین مسیر برای ما خواهد بود.

این مسیر، با هر شکل و هر مسافتی، یک فرایند مشخص خواهد داشت که توالی اجرای این فرایند به هدف نهایی رنگ واقعیت می‌بخشد. خارج کردن هر یک از اجزای اصلی فرایند از مراحل اجرا و کاهش تمرکز در بخش‌های مختلف اجرای فعالیت‌ها گاهی منجر به دور شدن از هدف‌گذاری نهایی می‌شود. سه نگرش تأثیرگذار در پیمایش فرایند موفقیت در داستان اولین سفر به قطب جنوب نمود ویژه‌ای دارد. نگاه مجدد به این سه نگرش می‌تواند دستاوردهایی برای برنامه‌ریزی های جدید ما برای دستیابی به موفقیت داشته باشد.

در سال 1911 میلادی برای اولین بار دو تیم اکتشافی، برنامه‌ریزی خود را برای سفر به قطب جنوب آغاز کردند. این دو تیم با دو سبک کاری متفاوت به نتایج کاملا متفاوت دست یافتند. یک تیم به رهبری رالد آموندسن درنهایت به هدف اولیه‌ی ســفر دست یافت و تیم دوم به رهبری رابرت اسکات 11 مایل عقب تر از یکی از ایستگاه‌های دریافت تدارکات از بین رفت.

اولین ویژگی موفقیت آفرین تیم آموندســن «وحــدت فرایندی» بود.  برنامه‌ریزی تیم او به این شکل بود که برای هر روز با هر نوع شرایط آب و هوایی، فقط 20 مایل طی مسافت در برنامه‌ریزی وجود داشت که این هدف گذاری در آب وهوای نامساعد نیز اجرا می‌شد. از سوی دیگر در صورت مساعد بودن هوا و آمادگی اعضای تیم فقط 20 مایل دیگر به حرکت تیم اضافه می‌شد.

شیوه‌ی متمرکز تیم آموندسن در نقطه‌ی مقابل شیوه‌ی نامتمرکز تیم اسکات قرار داشت. در تیم اسکات برنامه‌ریزی اولیه برای نوع آب و هوا وجود نداشت و کار به صورت نامتعادل پیش می‌رفت. هر دو گروه در یک زمان شروع به حرکت کردند و هر دو در سطح تخصصی مشابهی قرار داشتند؛ بنابراین شرایط جوی یا استعداد، جزء عوامل موفقیت یا شکست آنها نبود؛ دلیل نتیجه‌ی متفاوت آنها، نحوه‌ی عملکرد متفاوتشان بود.

ویژگی دوم، «تمرکز» است. تفاوتهای بنیادی این دو تیم در زمینه‌ی تمرکز به نتیجه ی کاملا متفاوت منجر شد؛ تفاوتی که بدون شک به چابکی و پویابی تیم موفق کمک زیادی کرد. تیم اسکات تقریبا سه برابر تیم آموندسن جمعیت و دو برابر آن بودجه و منابع داشت.

در سال 1911 میلادی برای اولین بار دو تیم اکتشافی، برنامه‌ریزی خود را برای سفر به قطب جنوب آغاز کردند. این دو تیم با دو سبک کاری متفاوت به نتایج کاملا متفاوت دست یافتند. یک تیم به رهبری رالد آموندسن درنهایت به هدف اولیه‌ی ســفر دست یافت و تیم دوم به رهبری رابرت اسکات 11 مایل عقب تر از یکی از ایستگاه‌های دریافت تدارکات از بین رفت.

برای طی مسافت از امکاناتی مانند سگ‌ها، اسب‌های سیبری، اسکی و سورتمه‌های موتوری استفاده می‌کردند که این امکانات برای تیم آموندسن به استفاده از سگها محدود می‌شد. تمرکز تیم آموندسن بر یک روش اجرایی، منجر به موفقیت در پایان سفر شد. استفاده از منابع و روش‌های گوناگون الزاما ناکامی نیست، بلکه کاهش تمرکز در روش استفاده از منابع چندگانه باعث فاصله گرفتن از هدفگذاری‌ها می‌شود.

سومین مشخصه‌ی دســتیابی به موفقیت «وسواس فکری مثبت» است. این عامل به عنوان یک مشخصه‌ی تلفیقی از اجرای هدفمند فعالیت و تمرکز، به شرایطی اشــاره دارد که مجری یک برنامه‌ریزی، در حالی که در مراحل اجرای متمرکز برنامه‌ریزی ها قرار دارد، با بهره‌گیری از تمرکز به شکل پیوسته موارد جانبی غیر ضروری را حذف کرده و حوزه‌ی فعالیت‌های خود را محدودتر می‌کند و در کنار آن، کیفیت اجرای فعالیت‌ها را با تدوام بررسی می‌کند تا قســمت‌های نامطلوب به سرعت شناسایی و برطرف شوند.

آموندسن روی کیفیت حمل و نقل با سگ‌ها وسواس به خرج داد و اصول مشخصی را با دقت بالا و محدود تعیین کرد تا به او در پیگیری فرایند تعیین شده کمک کند و برای به حداکثر رساندن تلاش‌های خود، برنامه‌ریزی روزانه داشت.

نکات زیربنایی داستان‌های موفقیت همیشه شامل چند توصیه‌ی قابل اجراست، البته اگر در شخصی‌سازی و ایجاد تشابه در این داستان‌ها عملکرد مناسبی داشته باشیم.

مترجم: حسام زینی

منبع: شماره 17 مجله سرای دانش

درباره نویسنده

محسن خسروجردی